تبليغاتX
تراوشات یک ذهن

تراوشات یک ذهن

خون آریایی


فکر کن رفتی WC و بر خلاف تعالیم دین مبین داری ایستاده کارتو می کنی (بالاخره خدا که بی خود به کسی چیزی اضافه نمی ده !) یک تار موی جزیی توجهت رو جلب می کنه با آخرین قطرات سعی می کنی به دیار باقی بفرستیش اونم همچنان داره ایستادگی می کنه ، انگار هیچ امکانات دیگه ای اونجا نداری! یادمه جایی خونده بودم آلمان ها در جنگ دوم برای لهستانی ها گور دسته جمعی می کندن بعد حساب می کردن که اونها کجا وایسن که بعد از اصابت گلوله دقیق و بدون دخالت دست بیفتن اون تو و من الان پی بردم که خون آریایی در رگ های منم جریان داره!!


پی نوشت : با تشکر از دوست دختر عزیزم که در ویرایش این نوشته کمک های شایانی نمود .


+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت   توسط مجید  | 

سال نو مبارک

از روز 5 فروردین میری سر کار که هم مرخصیات نسوزه هم ادای دینی به شرکت معظم کرده باشی هم تو خلوتی به کارات برسی و از ترافیک سبک اینترنت شرکت در ایام تعطیل بهره لازم رو ببری ولی نمی دونی چرا اول فیس بوک رو باز می کنی ؟! حضور پررنگ استاد محترم با سری درخشان در تصویر پروفایل در نوار سمت راست که نشان از حضور فعال ایشان (همچون سایر 364 روز سال !)در این سایت داره شما رو به یاد پیک نوروزی مقطع فوق لیسانس خواهد انداخت ولی از رو نمی ری پس از مقداری بالا پایین کردن بی خیال        می شی و میری سر درس و مشقت . بعد از کوفت کردن نهار و مقداری دیگه وقت کشی تشریف می بری منزل اونجا هم حوصلت سر میره میری بیرون که هم یه دوری زده باشی هم یه کیف برای گوشی خواهر گرام بخری ، عزم علاءالدین می کنی و چون حس رانندگی نیست و البته که در این هوای موقتا تمیز ، حرام است استفاده از ماشین ، می ری که تاکسی بگیری . از قضا پیکان قراضه ای شما رو اتو می زنه . جهت اجتناب از هرگونه سنگ صبور شدن و درد و دل با جماعت راننده لال میشینی سر جات که یارو خودش دیگه صفره دلشو پهن می کنه :

ریز مکالمات خیلی مهم نیست ولی خلاصه اینکه این آقا مثل خود گردن شکستت جزو جماعت مهندس این مملکت تشریف داره و به یاد دوران خوش تحصیل کل 13 روز عید تعطیلشون کردن مثل اکثر صنایع این مملکت آباد ! و جالب اینکه در حین مسافر کشی یکی دیگه از همکاراشون رو هم زیارت کردن امروز ایشون و ... و اعصاب خراب و کمی حرف می زنین و شکر ها می خورین از اینکه درس خوندین و ...

بنده خدا هم دیگه داغ میکنه میگه اون سری ماشین پیچیده جلوش که رانندش خانوم بوده این آقا هم جلوی زن و پدرزن و ... یه فحشی داده به طرف در مایه های فلان جای فلانت رو فلان کردم که این حقیر با سابقه 27-8 سال مردانگی دقیقا نمیدونم چجوری میشه فلان جای فلان کسی رو فلان کرد !!! 

به هر حال قبل از اینکه اتفاق خاصی بیفته به مقصد می رسی و بقیه پول رو به رسم همکاری حلال می کنی و پیاده می شی ، از خلوتی مترو نهایت لذت رو می بری و میرسی به مقصد وارد اولین مغازه که میشی فروشنده محترم در حال ارائه ورژن جدید صحبت هایی هست که تا به حال شنیدی به یکی از مشتری ها و ...

در مجموع سال نو مبارک.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1391ساعت   توسط مجید  | 

چون ما در گل !

طبق معمول روزایی که ماشین ندارم بارون شدیده و باد داره آدم رو از جا می کنه ! یه پیکان سفید داغون اولین کسیه که قصد اتو زدن ما رو داره ، طبق قانون لنگه کفش و بیابون با سر می پرم توش ! ظاهرش ژولیدست اعصابم نداره تو اولین توقف به سختی دنده رو جا می زنه و یه سری فحش رو نصار یه عده می کنه ! با خودم می گم از ماشین های شراکتیه اینم دلش از شریکش پره . هوس می کنم سر صحبتو باز کنم خیلی وقته سوار تاکسی نشدم می پرسم ماشین خودت نیست میگه چرا این برادر زن های جا ... کشم اینجوریش کردن به جای مهر خواهرشون گرفته بودنش هرچی داشتم رو جارو کشیدن بردن پاک پاک ! از حرصشون زدن ماشین رو داغون کردن 1 تومن سیستم بسته بودم رو ماشین همه باند ها رو زدن پاره کردن الان باید دنبال سوراخ موش بگردن فکر کردن دیگه بیرون نمیام 3 تا سند گذاشتیم تا اومدن بیرون دیروز از زندان در اومدم !
اینجا دیگه داستان جالب می شه بی معطلی می پرسم جرمت چی بود ؟ تلخ می خنده و میگه مرتیکه رو با زنم تو خونه گرفتم حالا من تو زندونم ! میشه تصور کرد چه اتفاقی افتاده ...
رسیدم به مقصد پول خرد ندارم میگم بقیه اش مال خودت اصرار میکنه که نه برو ، آخرش پول خرد پیدا می کنیم و از خجالت هم در میایم ...
نشستم تو اتوبوس منتظرم که راه بیفته به نظرم یه پسری داره از اون ته غرغر می کنه ، بر می گردم یه خانوم درشت هیکله با بچه به بغل و ظاهر نه چندان آراسته می گه من پول 2 نفر رو دادم که راحت بشینم حالا بلیت آخر ماشین رو به من دادن الان یه مرتیکه ! باید بیاد بشینه کنار دست من ...

پشتی صندلی رو تا جایی که میشه میدم عقب و چشمام رو می بندم خیلی به استراحت نیاز دارم ...

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت   توسط مجید  | 

هیچی مون شبیه آدم نیست !

این پست خیلی طولانی بود ولی از اونجایی که هنوز کاملا مغزم تو الکل حل نشده به همین بسنده می کنم که هیچ وقت در زندگیم فکر نمی کردم آهنگ دختر حاجی الماس سندی می تونه جزو نوستالژی های زندگی من باشه!

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم شهریور 1390ساعت   توسط مجید  | 

مغز

دارم به اینترنت معتاد می شم به سلامتی ! شاید چون دنیای واقعی خیلی گند شده و اینجا آدم حق انتخاب داره که کی رو ببینه و جالب تر اینکه اکثر دوستام هم 24 ساعته online تشریف دارن ، ما متولدین دهه 60 نتایج وسایل جلوگیری بنجل و عدم توانایی بابا ها در کنترل خروج اسپرم!
یا فوق لیسانس داریم و بی کاریم با داریم PHD می گیریم که در واقع بی کاریم با مثل من سر کار بی کاریم ، داریم سعی می کنیم هر از چند گاهی با کشیدن سیفون حجمی از زحمات عده ای به مساحت 1648195 کیلومتر مربع  رو بفرستیم پایین ولی قبلا چاه رو پر کردن از دوره شاه اسماعیل شایدم از چند صد سال قبلش!
الکل لوله باز کن نیست ولی حداقل مغز رو سبک می کنه ....

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390ساعت   توسط مجید  | 

حدس خردمندانه


وارد یک باشگاه بدنسازی می شی ، یه بنده خدایی رو می بینی 4 برابر خودت ! ازش می پرسی ببخشید مربیتون کو؟!

می گه خودم در خدمتم ، بعد تازه می فهمی که این آقا چقدر شبیه عکس روی دیواره ، به غیر از اون اینکه آخه از این آقا گنده تر اونجا هست آخه؟!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت   توسط مجید  | 

شراب ناب کجا؟!

با یک همکار با تجربه صحبت دارم صحبت می کنم 2 تا مون خسته ایم با هم می گیم وضع کثیفیه ! می خندیم و اون می ره سیگار بکشه وقتی ریده میشه به اعصابت یه سر به حافظ می زنی شاید الکل اونو بیشتر از تو بگیره نه فاتحه می خونی نه چیزی می گی روی کلید نمایش فال کلیک می کنی! اینم حافظ اینترنتیه دیگه ...

صلاح کار کجا و من خراب کجا
دلم ز صومعه بگرفت و خرقه سالوس چه نسبت است به رندی صلاح و تقوا را ز روی دوست دل دشمنان چه دريابد چو کحل بينش ما خاک آستان شماست مبين به سيب زنخدان که چاه در راه است بشد که ياد خوشش باد روزگار وصال قرار و خواب ز حافظ طمع مدار ای دوست                     
  ببين تفاوت ره کز کجاست تا به کجا کجاست دير مغان و شراب ناب کجا سماع وعظ کجا نغمه رباب کجا چراغ مرده کجا شمع آفتاب کجا کجا رويم بفرما از اين جناب کجا کجا همی‌روی ای دل بدين شتاب کجا خود آن کرشمه کجا رفت و آن عتاب کجا قرار چيست صبوری کدام و خواب کجا                       

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت   توسط مجید  | 

همه چیز آرومه

یک اتفاق نرمال :

الو یه ماشین می خواستم 

- فعلا همه ماشینامون رفتن بیرون به محظ اینکه اومدن می فرستیم براتون ...

- مرسی خدا حافظ

باز هم یک اتفاق نرمال !

الو 110؟ همین الان یه عده گردن کلفت ریختن تو استخر زنونه دارن ترتیب ملت رو می دن !

- الان ماشین نداریم همه رو فرستادیم خشتک ما بقی مردم رو وجب کنن هر وقت اومدن می گیم یه سر به شما هم بزنن !

- مرسی خدا حافظ .

اینا همش موارد عادی هستن افسر محترم راهنمایی وایساده عین دسته خر موتور سوار جلوش خلاف می ره  کوره بعد شما رو می زنه کنار مدارکتو چک کنه همون طور که چک کردن مدارک من ساده تر از دنبال موتور کردنه افتادن به جون زن و بچه مردم هم ساده از درگیری با جماعت قمه به دسته خوب این بندگان خدا سخته براشون انصاف داشته باشین ...

راستی جناب ... ، خانوم والده خوبن ؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم تیر 1390ساعت   توسط مجید  | 

مادر جان!

 

از سرویس شرکت پیاده می شی داری می ری به سمت خونه خانم مسنی میاد سمتت میگه پسرم منو می بری اون طرف خیابون ؟

مثل بچه آدم میگی بله حتما و بر می گردی که ببریش یک لحظه دو تا تون به هم خیره می مونین بالاخره خانومه ابتکار به خرج میده و بند کیفت رو که روی دوشته می گیره و ردش می کنی تشکر می کنه و دعات می کنه و میره ...

نشستین توی شرکت و با یه چیزایی تون دارین یه قل دو قل بازی    می کنین بزرگترا وارد بحث معروف پنبه و اتش می شن و در مشت های نشانه خروار پنبه ها از همکار هستن تا عمه و خواهر و مادر جنابان اتش هم که نیاز به معرفی ندارن !

در مخلوط دو تا ماده نتیجه تلفیقی از خصوصیات هر دو رو می گیره ولی نمی دونم همه چیز ما رو با چی مخلوط کردن که اینقدر بوی گند گرفته!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390ساعت   توسط مجید  | 

سال نو

یک سال دیگه هم گذشت یک سال پیرتر یا خوشبینانه با تجربه تر شدیم امسال هم مثل سال های دیگه است اگه بدتر نباشه طبق معمول جاده ها پره از تابلوهایی مبنی بر اینکه ما تنها نیستیم ! ای کاش که تنها بودیم وشاهد این حضرات کفگیر به دست نبودیم این چه امنیتیه که با متوقف کردن مردم حاصل می شه؟!

عزیزان از دست رفته هم زیادن باید تو عید از درگذشته ها هم یادی کرد البته درگذشته های دنیای مجازی آنها که از این دنیا نا امید شدند یا شاید امیدی در جهان واقعی پیدا کردن که گویا با این حیاطشون در تناقض بود ... بگذریم... روحشون شاد و راهشون بی رهرو باد و سال نو همه مبارک.

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم فروردین 1390ساعت   توسط مجید  |