تبليغاتX
تراوشات یک ذهن

تراوشات یک ذهن

 

سلام دوستان عزیز متنی که می خونین بخشی از چشم انداز پنجاه سال آینده مملکت ماست . البته به نظر این حقیر :

 

خبرگزاری ها در حالی خبر از احداث 256856 مین نیروگاه هسته ایران بر روی کره مریخ خبر دادند که مقامات دولت افغانستان اعلام کردند صادرات برق و آب را به ایران قطع خواهند نمود که این مسئله قطعا" باعث افزایش خاموشی ها و قطع آب منازل از 8 ساعت در روز به 12 ساعت در روز خواهد گردید .

 

مقام محترم ریاست جمهوری در 356985 امین سفر استانی خود در جمع مردم پر شور بورلی هیلز از عزم ایران برای حمایت از کشور دوست و برادر ( امریکا ) در قبال تجاوزات بی رحمانه دولت ونزوئلا خبر داد .

 

ریاست محترم دانشگاه آزاد اسلامی با اعلام حذف آزمون ورودی دکترا اعلام داشت تمامی داوطلبان ورود به مقطع دکترا در رشته های مورد علاقه خود پذیرفته خواهند شد تا از استرس خانواده های این عزیزان کاسته شود .

 

دیروز در اولین نمایشگاه تازه های اتومبیل در ابرقو از آخرین دستاورد کشورمان سمند روای 405 آردی که با آخرین تکنولوژی های روز دنیا سازگاری دارد پرده برداری شد .  ساده ترین مدل این خودرو که برای اقشار کم درآمد طراحی گردیده و فاقد شیشه بالا بر برقی ، کولر و ترمز ای بی اس است . به قیمت 2000000000 ریال از سال آینده به فروش خواهد رسید .

 

........................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم مرداد 1387ساعت   توسط مجید  | 

طبق دستور العمل صادره جهت اعمال قانون رانندگان متخلف:

افسر باید از خودرو خود پیاده شود و در حالی که با زاویه ۴۵ درجه نسبت به راننده متخلف که داخل ماشین خودش نشسته به متخلف ادای احترام نظامی بکنه !؟ و پس از توضیح در مورد نوع تخلف مدارکش رو محترمانه بگیره اعمال قانون رو انجام بده و یک احترام دیگه بذاره و شرش کم .

آنچه در واقعیت اتفاق می افته :

افسر از بلندگو ماشینش میگه هوی ... ... بزن کنار . راننده متخلف میاد با زاویه ۹۰ درجه نسبت به ماشین پلیس و البته کمری به موازات سطح افق قرار میگیره مدارکش رو از شکاف ۱ سانتی شیشه ماشین افسر میندازه تو و پس از ۱۵ الی ۲۰ دقیقه در بهترین شرایط مدارکش و قبض جریمه رو تحویل میگیره ( توجه : افسر مربوطه آدم قانون مداری است و زبانم لال اهل... ) 

سوال : علت بد گمانی مردم به پلیس چیه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت   توسط مجید  | 

 

پرسید آیا آن چه ترانه ها می گویند صحت دارد که عشق از عهده هر کاری بر می آید ؟

پاسخ داد : صحت دارد ولی تو کار خوبی می کنی که آن ها را باور نمی کنی .

                                                                           ( از عشق و شیاطین دیگر - مارکز)

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم خرداد 1387ساعت   توسط مجید  | 

برای ارتکاب انقلاب دو چیز ضروری است : کسی یا چیزی که برضدش انقلاب شود و کسی که عملا پیدایش شود و انقلاب کند . لباس در این مواقع معمولا" غیر رسمی است و طرفین ممکن است بر سر وقت و محل انقلاب با هم کنار بیایند اما اگر یکی از دو جناح سر صحنه حاضر نشوند همه کاسه کوزه ها به هم می ریزد . در انقلاب سال 1650 چین هیچ کدام از دو طرف پیدایشان نشد و بیعانه اجاره تالار مالید .آدم ها یا گروه هایی که برضدشان انقلاب می شود ستمگران نام دارند و به سادگی می توان آنها را شناخت چون تنها کسانی هستند که همه جور تفریح و خوشی دارند . کلا ستمگران اند که شیک می پوشند و ...

 

متن بالا بخشی از کتاب بی بال و پر ترجمه فارسی کتاب طنز امریکایی نوشته وودی آلن است که توسط نشر ماه ریز چاپ شده و من خوندنش رو به کسانی که دوستشون داشتم توصیه کردم اگه شما هم فکر می کنین ممکنه من دوستتون داشته باشم برین بخونینش . به خصوص این کتاب برای کرم کتاب هایی که یک رمان اگه بگیرن تا ته باید یه نفس بخوننش و از کار زندگی و می افتن آپشن مناسبیه چون متن های کوتاه داره این حقیر هم جدیدا" از این متن های کوتاه می خونم و رمان خوندن رو فعلا ترک کردم .

 

ضمنا طبق دستور العمل جدید نیروی انتظامی کلیه روئسای شرکت هایی که قصد استخدام منشی دارن باید متاهل بوده و جهت دادن آگهی استخدام توی روزنامه باید رضایت همسر و کپی قباله ازدواج ارائه دهند !

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت   توسط مجید  | 

بدون شرح :

مکان استادیوم آزادی

آماده باش نیروهای انتظامی یک شهر

جوانان لر و کرد و بلوچ و عرب و ... که در چمن ها خوابیده اند

و بازیکنانی که ....

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1387ساعت   توسط مجید  | 

ترافیک سنگین . هوای سرد . شب عاشورا .

جوانکی که می گوید حسین چه جوری این الم! ها رو بلند می کرد راهو باز کنین بزارین مردم به زندگیشون برسن من توی ماشینم مریض دارم .

مدتی طولانی دور از برخی عزیزان بودن و از برخی دیگر از عزیزان دوری کردن !

کابوسی به نام نوشتن اخطاریه . اطاعت و احترام برای فرومایه گانی که قبل از این ۲۰ ماه هیچ نبودند و پس از آن هم هیچ نخواهند بود .

و خسته نباشید و دعای خیر پیر مردی عابر یا برخورد با غریبه ای که انگار هزار سال او را می شناسی با بوی اودکلنی آشنا !  

خواندن کتاب برادرم ویگن نوشته کارو دردریان شاعری نا شناخته با ترانه هایی آشنا و لمس زندگی سخت آوازه خوان مردم پاک و روشن شدن دوباره زندگی شاید ...

و گشت و گذاری در یک غروب سرد زمستانی در تنها باز مانده فرهنگ و تمدن تهران به دنبال کتابی که یافت نشد ولی باعث گرم شدن روح سرد و خسته ما شد . خیابان انقلاب احتمالا تنها جای این شهر است که ممکن است بابت خطایی شنونده واژه نا آشنای عذر خواهی باشی .

خوابی که نمی دانم کابوس بود یا رویا یا بهتر بگویم کابوسی که با یک رویا پایان یافت شاید هم رویایی که با یک کابوس شروع شد .

امشب باز هم روح من به سوی کوه های البرز پر خواهد کشید !

عبارات بی ربط بالا خلاصه ای از روز های گذشته اند !

اینجا بسیار سرد است . بی صبرانه منتظر دم گرمتان هستم .

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم بهمن 1386ساعت   توسط مجید  | 

سلام دوباره به تمام دوستان عزیزم . پس از مدت ها برگشتم . الان توی یک کافی نت در این تهران شلوغ نشستم و در حالی این مطالب رو می نویسم که با خواهرم تلفنی صحبت می کنم فعلا وقت سر زدن به کسی رو ندارم . شاید هم یک اعلام وجود بکنم .از این پس بعد از مدت ها انقطاع سعی می کنم تراوشات ذهنم رو به عنوان یک افسر راهنمایی در گوشه ای از این شهر به صورت هفتگی  بنویسم . این هم آخر کار ما !
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت   توسط مجید  | 

سلام دوستان عزیز

بازگشت دوباره خودم و خیلی دیگه از دوستان همدرد رو به سرزمین مقدس مجازی تبریک میگم !

از لحظه ورود خودم رو در موسیقی غرق کردم . یکی از بزرگترین مشکلاتی که با خدمت دارم فقدان این نعمت بزرگه .

چند وقت پیش کتاب کیمیاگر کوئلیو رو می خوندم . واقعا جالب بود فلسفه اینکه هر کس یک افسانه شخصی داره منم دارم دنبال همون می گردم ولی نمی دونم چرا اثری از بخت تازه کارها برای من نیست ؟ شاید چون تازه کار نیستم ! کسی آدرس و شماره تلفن جناب پادشاه رو نداره ؟ بگذریم ....

متن زیر مربوط به یکی از ترانه های  مورد علاقه من و احتمالا خیلی های دیگه هست که به موقعیت فعلی و البته نظر من یا بهتر بگم شکل قلبم می خوره:

راستی تا فراموش نکردم بگم چند روز دیگه 22 مهر ماه معادل 14 اکتبر روز جهانی استاندارد و البته روز مادر در مملکت ما در روزگاری نه چندان دور و چند مناسبت دیگه داره که شامل سالروز پا به عرصه وجود گذاشتن این حقیر هم میشه .

He deals the cards as a meditation
And those he plays never suspect
He doesn't play for the money he wins
He don't play for respect

He deals the cards to find the answer
The sacred geometry of chance
The hidden law of a probable outcome
The numbers lead a dance

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart

He may play the jack of diamonds
He may lay the queen of spades
He may conceal a king in his hand
While the memory of it fades

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
That's not the shape, the shape of my heart.

And if I told you that I loved you
You'd maybe think there's something wrong
I'm not a man of too many faces
The mask I wear is one

Well, those who speak know nothin'
And find out to their cost
Like those who curse their luck in too many places
And those who fear are lost

I know that the spades are the swords of a soldier
I know that the clubs are weapons of war
I know that diamonds mean money for this art
But that's not the shape of my heart
But that's not the shape of my heart
That's not the shape, the shape of my heart
That's not the shape, the shape of my heart

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم مهر 1386ساعت   توسط مجید  | 

سلام به تمامی یاران عزیز بالاخره به ما در حدی مرخصی دادند و شانس هم یار بود تا دستمان به اینترنت برسه در مرخصی های قبلی یا وقت نشد یا شبکه مشکل داشت و نتونستم آپ کنم . هرچند این مرخصی هم به دلیل همراهی با برادران و خواهران فلسطینی ! و نیاز به سیاهی لشکر در این همراهی کوتاه شده  که عوامل این اقدام خیرخواهانه و فامیل آنها همچنان مورد عنایت بنده و سایر دوستان هستن .

و اما خدمت مزخرف ببخشید مقدس! سربازی . واقعا چیز های مفیدی یاد گرفتیم ! از وقتی که با شخصیت برخی از این حافظان مرز و بوم کشور آشنا شدم اینقدر احساس امنیت می کنم که دیگه شب خوابم نمیبره .

خوشبختانه بهترین پرسنل پادگان ما فرمانده گروهان و گروهبان ما هستند بر خلاف در خواست های دوستان کلاغ پر و .... هم نرفتیم این ماه مهمانی خدا هم که در مملکت ما به ماه بخور و بخواب تبدیل شده و تایم کلاس ها هم کم شده . گرهبان ما کسیه که به گفته خودش دانشکده افسری قبول شده بوده ولی چون از نظامی گری و دستور دادن و دستور شنیدن بدش میومده نرفته ولی بعدش از بیکاری مجبور شده بره برای درجه داری .

 با فهم ترین آدم نظامیه که در عمرم دیدم . کتاب زیاد خونده اوایل که اومده بودیم یک شعرهایی می خوند و یک حرفایی میزد که ما کف می کردیم . دفترچه خاطراتش هم واقعا خوندن باید داشته باشه . کلا کسیه که خیلی نظر منو جلب کرده .

هفته اول آموزش که اومده بودیم کارمون تمرین رژه و از این چیزا بود که خبر رسید قراره بازرس بیاد در نتیجه کار کل پادگان با هر درجه ای شد جارو کشی ! بعدم گروهان ما جلوی هیات بازرسی چنان رژه ای رفت که عوض اینکه سلام بدن دو دستی شکم های ور قلمبیدشون رو چسبیده بودن و داشتن ریسه میرفتن .

 بنا بر گفته فرمانده گروهان درست جایی رو که باید خوب میرفتم بر خلاف روز قبلش که کسی نبود و ما توی رژه بهترین شده بودیم گند زدیم . خوب بد نشد اونا هم به تنوع نیاز داشتن .

و اما کلاس ها

 در تمام کلاس فرقی نمیکنه موضوع چی باشه استاد مربوطه باید اول یه کم از بهشت جهنم و از این چیزا حرف بزنه بعد شروع کنه به در افشانی در هر زمینه که اطلاع داره یا نداره مثلا من در این روزها با واژه های جدیدی از قبیل ویروس سیانور یا اینکه روز قیامت معادل هست با پنجاه هزار سال نوری ! برخورد کردم . ولی خوب اساتید محترم عقیدتی به هیچ وجه ریسک نمیکنن و مستقیما میرن سراغ مطالب تخصصی خودشون که تماما مسایل کمر به پایین رو شامل میشه ( دوستان توجه کنن که این گونه مسایل موضوع مورد علاقه تمام اساتیده سر هر موضوع بی ربطی پای .... و ..... رو پیش می کشن آخرش هم میگن ما این جوری میگیم که فضا عوض شه !!) به هر حال خیالتون رو راحت کنم اکثرا شناگران ماهری بوده و هستن و جالب اینه که خیلی هم شکاکن بدبخت زن و بچه شون .

به هر حال این گوشه ای از وقایع دوران آموزش ماست ممنون از تمام دوستان اگر بهتون سر نزدم مطمئن باشین که وقت نداشتم . ضمنا مطالب بالا شامل تمام پرسنل نیروی انتظامی نمیشه و من به هیچ وجه قصد توهین به همه رو نداشتم . شاد باشین .

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت   توسط مجید  | 

 

مردم شهر امروز می نوشند به سلامتی من وزارت علوم سازمان سنجش ویا سازمان نظام وظیفه عمومی  البته بن نظم در این عبارت واقعا گنگ است . ترافیک مسدود خیابان ها مسدود تر است وقتی جلو تر ها را نگاه می کنی راننده ای را می بینی که خیابان را بند آورده تا برای خود و تمام سرنشینان اتومبیلش یا شاید برای تمام فامیل شربت نذری بگیرد و وقتی برای احقاق حق دست بر بوق می فشاری جوری نگاه می کنند انگار ...  . بانیان امر را با چشم پوشی از خیلی از دیده ها و شنیده ها چون نوزاد پاکیزه می بینم انشا اله وقتی فردای قیامت ما به جرم خواندن رمان ! و گوش کردن موسیقی و طرفداری از دموکراسی و بسیاری گناهان دیگر در آتش دوزخ زغال لیمو می شویم بابت این عمل خیر عزیزان در بهشت برین به آقایان چند زیبا روی نازک بر اضافه و به خانم ها چند فروند ...

راننده جلو لیوان های خالی را از پنجره به بیرون پرت کرد . اینان منتظرند . منتظر کسی که شاید گمان می کنند صبح فردا صدای نفرین رفتگران خیابان پوشیده از لیوان های یکبار مصرف جهان انسان های یکبار مصرف را نمی شنود و می آید تا خون آنان که گفتند بالای چشمتان ابروست را سنگفرش خیابان های شیک بلاد کفر کند . اینجا همه منتظرند ...

 

راستی عملکرد دو سا ل اول زندگی بنده شامل خوردن . خوابیدن . زر زدن و روم به دیوار گلاب به روتون مصرف پوشک و آروق زدن بوده اگر مامانم صدا و سیما داشت حتما خلاصه این عملکرد مهم و یکتا رو لای برنامه هاش با پول مردم پخش می کرد .

 

 دوستان من روز اول تقسیم یک  آقای استوار ( نه از نظر فیزیک بدنی ) به ما فرمودند که تا حالا هر چی صاحب نظر بودین تموم شد از این بعد این جا فقط اطاعت ما هم با کمال احترام در دلمان فرمودیم ....( فکر کنم همه فهمیدین چی گفتیم )  مطالب بالا نتایج همین مذاکرات بودند .

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم شهریور 1386ساعت   توسط مجید  |